ب_ محمد(ص) و رسالت او در قرآن

آیات فراوانی در قرآن مجید٬ سیمای حضرت محمد و ماهیت رسالت او را به خوبی معرفی می کند. این آیات از نظر تعداد به اندازه ای است که بررسی آنها٬ بسیار طول می کشد. اما به طور خلاصه می توان از این آیات چنین دریافت کرد که:                

                                                

حضرت محمد(ص) پیامبری از سلسه فرستادگان الهی است که پیش از وی بین انسانها برانگیخته شده اند.۱ به این ترتیب او انسانی از بین جامعه بشری۲ـ منطقه عربستان ـ بود که با زبان قوم خود به تبیلغ دین الهی و هدایت مردم مشغول شد.۳ قرآن کریم تفاوت رسول خدا(ص) را با سایر مردم در درجه نخست مخاطب وحی قرار گرفتن آن حضرت می داند.۴ لذا علم و دانش رسول خدا (ص) نیز ماهیتی الهی داشت و فراتر از علوم تجربی و اکتسابی بود. تفاوت دیگر در مسأله اعجاز است که رسول خدا(ص) همانند دیگر پیامبران٬ با ارائه معجزاتی ـ از سوی خداوند ـ حقانیت خود را به اثبات رساند.۵ در صدر این معجزات٬ کلام جاودن الهی یعنی قرآن کریم قرار دارد.۶ علاه بر ارائه معجزه٬ از نظر قران عامل تعیین کننده دیگر در شخصیت رسول خدا (ص) و موفقیت آن حضرت در ایفای رسالتش٬ اخلاق بی نظیر و کریمه ان حضرت بود.۷ قرآن مجید هدف از بعثت رسول خدا (ص) را مسائلی مانند دعوت مردم به توحید و خداپرستی٬ ۸ تزکیه روحی و اخلاقی انسانها ۹ و بر قراری قسط و عدالت اجتماعی۱۰در جامعه و در یک کلام تکامل معنوی انسان در سیر الی الله می داند. از این رو پیامبر (ص) بین مردمی بر انگیخته شد که از دیر باز گرفتار شرک و بت پرستی بودند و از انحرافات و اختلافات شدید رنج می بردند٬ به طوری که جز زبان کینه توزی و دشمنی زبانی نمی شناختند.۱۱ در سایه نهضت رسول خدا(ص)٬ شرک و بت پرستی جای خود را به توحید و خدا پرستی داد و به تدریج تفرقه جای خود را به وحدت و برادری داد.۱۲ البته لازمه این دگرگونی در وضعیت اخلاقی و اجتماعی مردم٬ داشتن منطقی قوی و نیز صبر و استقامتی عجیب بود که رسول خدا(ص) با برخورداری از معجزه قرآن و اخلاق گرانمایه خود توانست بار سنگین رسالت را به مقصد برساند.۱۳ وی نسبت به مردم جامعه بسیار رئوف و مهربان بود۱۴ و در مسیر هدایت آنان به قدری تلاش نمود که بر اساس برخی آیات قرآن٬ نزدیک بود از شدت کار یا غصه هدایت مردم٬ جان خود را از دست بدهد.۱۵ این امر در شرایطی بود که خداوند او را تنها مذکّر انسان دانسته و فقط ابلاغ پیامهای الهی را به عنوان مسؤولیت او اعلام فرموده بود.۱۷ 

بنابر آیات دیگر از قرآن٬ محمد(ص) یتیمی۱۸ درس نخوانده و مکتب ندیده بود۱۹ که در سایه لطف و مراقبت الهی به نبوت و رسالت بر انگیخته شد. او مأموریت یافت تا دین و شریعتی را به بشریت عرضه دارد که قبل از وی پیامبران بزرگی از جمله نوح٬ ابراهیم٬ موسی و عیسی علیهم السلام مسؤول تبیلغ آن بودند.۲۰  قرآن از این پیامبران به عنوان پیامبران اولوالعزم یاد می کند. در یک جا به رسول اکرم(ص) می فرماید:« تو نیز همانند رسولان اولولعزم صبر و استقامت پیشه کن.»۲۱ از نظر قرآن ادیان الهی یکی است و پیامبران همگی برای تحقق توحید و خداشناسی بین مردم فعالیت داشته اند.۲۲ به همین خاطر قرآن٬ تورات و انجیل را به عنوان کتاب آسمانی تصدیق کرده است.۲۳ و متقابلا نشانه های پیامبری حضرت محمد(ص) را نیز در این کتاب ثبت شده و مکتوب اعلام می کند.۲۴ بنابر آیاتی از قرآن٬ اهل کتاب یعنی مسیحیان و یهودیان عصر پیامبر(ص)٬ قبل از بعثت حضرت محمد(ص) با توجه به نشانه های موجود در کتاب آسمانی خود٬ ظهور آن حضرت را درک و پیش بینی می کردند و حتی در جناح بندی های اجتماعی خودی حسابهایی بر ظهور پیامبر(ص) باز نمودند.۲۵ متأسفانه برخی از آنان پس از ظهور پیامبر اسلام(ص) به انکار حقیقت پرداختند و در صف مخالفان وارد شدند۲۶ ٬ به طوری که جنگهای فراوانی نیز در زمان رسول خدا(ص) بین مسلمانان و یهودیان درگرفت.

همان طور که گذشت قرآن پیامبر اسلام(ص) را پیامبری از سلسه پیامبران ذکر کرده است۲۷ ٬ اما وی آخرین پیامبری است که برای هدایت انسانها برانگیخته شده۲۸ و دین وی یعنی اسلام کاملترین دینی ایست که برای بشریت عرضه شده است۲۹ ٬ به گونه ای که در آخرت غیر از این دین٬ دین دیگری مورد پذیرش خداوند قرار نخواهد گرفت.۳۰ قرآن به همین ترتیب امت اسلامی را به شرط برخورداری از نیروی ایمان٬ برترین امت دنیا و نسبت به جهانیان امتی شاهد و نمونه معرفی کرده است۳۱ ٬ همان گونه که رسول خدا (ص) چه در عصر و زمان خود و چه نسبت به اعصار دیگر و به عنوان اسوه و مقتدای صالحان اعلام گردید.۳۲ به بیان کاملتر٬ قرآن پیروی از سخنان و اموامر رسول خدا(ص) را برای مؤمنان٬ امری واجب و ضروری دانسته ۳۳ و اطاعت از پیامبر را کنار اطاعت از خداوند مطرح کرده است.۳۴ مخالفت با پیامبر(ص) نشانه انحراف و ضلالت تلقی می شود۳۵ و موجب سقوط در آتش دوزخ خواهد بود.۳۶ این مقام و اختیارات ما را به نتیجه ای جز عصمت و پاکی مطلق رسول خدا(ص) راهبری نمی سازد٬ چنان که در آیات دیگری نیز خداوند پاکـی و طهارت رسول خود و مبرا بـودن وی را از هـواهای نفسـانی گواهـی فرموده است.۳۷

آخرین مطلب آنکه پیامبر اسلام همانند بسیاری از پیامبران معجزاتی داشتند که با انها توانست به اقناع مردم بپردازند و حقانیت خود را اثبات نماید٬ ولی عده ای از مخالفان با وجود ایات و بینات الهی تا به آخر در جبهه انکار باقی ماندند و از هیچ گونه توطئه ای ضد رسول خدا(ص) خودداری نکردند.۳۸

در صدر معجزات پیامبر(ص) قرآن کریم قرار دارد که معجزه ای عقلی است و از نظر اصالت و اعتبار٬ پاینده و جاودانه است۳۹ ٬ در صورتی که معجزات پیامبران گذشته حسی بوده و با وفات آورنده آن٬ اصل معجزه نیز از بین بشر رخت بربسته است. قرآن خود معجزات دیگری به رسول خدا(ص) نسبت می دهد که از جمله آن می توان از مسأله معراج پیامبر(ص) و نیز پیشگویی آن حضرت از حوادث آینده یاد کرد.۴۰ طبعاْ این معجزات٬ در زندگانی رسول خدا(ص) مقطعی بوده است و همانند معجزات پیامبران گذشته تکرار نمی شود. اما رسول خدا(ص) به وسیله قرآن با عربها به تحدی پرداخت٬ یعنی آنان را دعوت کرد تا در صورت تردید در ماهیت قرآن٬ آنان نیز کتابی همانند آن بیاورند۴۱ ٬ البته پس از اعجاز مخالفان و مشرکان و منکران از آوردن کتابی نظیر قرآن٬ اعجاز آنان بر همگان ثابت گردید.


۱. سوره آل عمران٬ آیه ۱۴۴                               ۲. سوره جمعه٬ آیه ۲

۳.سوره ابراهیم٬ آیه ۴                                      ۴. سوره کهف٬ آیه ۱۱۰

۵. سوره رعد٬ آیه ۳۸                                        ۶. سوره عنکبوت٬ آیه ۵۱

۷. سوره والقلم٬ آیه ۳                                       ۸. سوره احزاب٬ آیه ۴۵

۹. سوره جمعه٬ آیه ۲                                       ۱۰. سوره حدید٬ آیه ۲۵

۱۱. سوره آل عمران٬ آیه ۱۰۳ ـ نهج البلاغه٬ ص ۹۸ ٬ خطبه ۲۶

۱۲. سوره آل عمران٬ آیه ۳۰ ـ سوره حجرات٬ آیه ۱۰

۱۳. سوره انشراح٬ آیات ۲و۳                             ۱۴. سوره توبه٬ آیه ۱۲۸

۱۵. سوره شعراء٬ آیه ۳                                   ۱۶. سوره غاشیه٬ آیه ۲۱

۱۷. سوره آل عمران٬ آیه ۲۰                             ۱۸. سوره ضحی٬ آیه ۶

۱۹. سوره عنکبوت٬ آیه ۴۸                              ۲۰. سوره شوری٬ آیه ۱۳

۲۱. سوره احقاف٬ آیه ۳۵                                ۲۲. سوره انبیاء٬ آیه ۲۵

۲۳. سوره آل عمران٬ آیه ۳                               ۲۴. سوره اعراف٬ آیه ۱۵۷

۲۵. سوره بقره٬ آیه ۸۹                                    ۲۶. سوره مائده٬ آیه ۸۲ 

۲۷. سوره آل عمران٬ آیه ۱۴۴                            ۲۸. سوره احزاب٬ آیه ۴۰

۲۹. سوره مائده٬ آیه ۳                                   ۳۰. سوره آل عمران٬ آیه ۸۵

۳۱. سوره آل عمران٬ آیات ۱۱۰و ۱۳۹                  ۳۲. سوره بقره٬ آیه ۱۴۳ ـ احزاب٬ آیه ۲۱

۳۳. سوره احزاب٬ آیه ۳۶                                  ۳۴. سوره نساء٬ آیه ۵۹

۳۵. سوره احزاب٬ آیه ۳۶                                 ۳۶. سوره نساء٬ آیه ۱۴

۳۷. سوره نجم٬ آیه ۳ ـ سوره احزاب آیه ۳۳

۳۸. برای نمونه ای از توطئه ها٬ ر.ک: سوره بنی اسرائیل٬ آیات ۷۳ تا ۷۶

 ۳۹. الاتقان٬ سیوطی٬ ج۴. ص۳                       

۴۰. سوره بنی اسرائیل٬ آیه۱ ـ سوره تحریم٬ آیه ۲

۴۱. سوره بقره٬ آیه ۲۳ ـ سوره طور٬ آیه ۳۵ ـ سوره بنی اسرائیل٬ آیه ۸۸                     

زندگانی و رسالت پیامبر اسلام

الف ـ زندگی پیامبر(ص) در یک نگاه

              زندگی و رسالت پیامبر

حضرت محمد بن عبدالله (ص) در سال ۵۶۹ یا ۵۷۰ میلادی در شهر مکه واقع در منطقه حجاز یا سرزمین عربستان به دنیا آمد. پدرش ـ عبداله ـ قبل از تولد آن حضرت در گذشت و مادرش ـ آمنه ـ با رسیدن محمد(ص) به سن ۶ سالگی٬ دار فانی را وداع گفت. پیامبر(ص) مدت کوتاهی را با مادر به سر برد٬ زیرا مطابق رسم آن روزگار پس از تولد وی را به دایه ای سپردند که حلیمه سعدیه نام داشت و بنا بر شواهد تاریخی پیامبر تا سن ۵ سالگی خارج از مکه و با دایه خود زندگی می کرد. پس از وفات مادر٬ محمد خردسال تحت حمایت و سرپرستی جد خود عبدالمطلب قرار گرفت. این سرپرستی تنها دو سال به طول انجامید و او در ۸ سالگی جد خود را هم از دست داد. از این زمان بنا به وصیت عبدالمطلب٬ ابوطالب ـ عموی پیامبر ـ کفالت محمد(ص) را پذیرفت و از او مثل فرزند خود نگهداری نمود. از دوران کودکی و جوانی محمد(ص) چند واقعه روشن و اساسی در تاریخ ثبت شده است۱ که نشان می دهد محمد(ص) تا پیش از ۴۰ سالگی با مردم  مکه به طور متعارف معاشرت داشته است. عربستان در آن روزگار از نظر علمی٬ اعتقادی٬ اخلاقی و اجتماعی از نقاط منحط و عقب مانده  به شمار می رفت و به تعبیر قرآن مردم آن دیار در دوره جاهلیت به سر می بردند٬ اما محمد(ص) به عنوان شخصیتی پاک و دور از هر گونه آلودگی یا شرک و بت پرستی زندگی کرد. به دلیل راستگویی و امانتداری به محمد امین شهرت داشت. وی در امر شبانی و تجارت مددکار عموی خود ابوطالب بود و با او سفرهایی نیز به شام نمود. یک بار برای خدیجه که از بانوان محترم مکه بود به تجارت پرداخت و در این سفر درایت و امانتداری او بیش از پیش بر همگان معلوم گردید. در سن ۲۵ سالگی با خدیجه ازدواج نمود که حاصل این ازدواج تولد چندین فرزند از جمله فاطمه زهرا (ع) بود. قراین دیگر نشان می دهد که حضرت محمد (ص) قبل از برانگیخته شدن به پیامبری٬ از انحرافات عقیدتی و اخلاقی قوم خود برکنار بود و از شیوه زندگی آنان رنج می برد. در آستانه چهل سالگی گه گاه از جامعه خود فاصله می گرفت و پاره ای از اوقت خود را به عبادت خدای متعال و تفکر در عظمت آفرینش سپری می نمود. در یکی از این خلوتها فرشته وحی بر او نازل شد و فرمان الهی به هدایت مردم را به او ابلاغ نمود. از این زمان پیامبر(ص) ماموریت یافت قوم خود را از شرک و بت پرستی نجات دهد و به توحید و خداپرستی دعوت کند. در ابتدا این دعوت سری و مخفیانه صورت گرفت٬ اما پس از گذشت سه سال فرمان یافت تا به شکل گسترده و علنی رسالت خود را آشکار نماید. دوران رسالت پیامبر  اسلام (ص) از دو بخش کاملاْ متمایز تشکیل شده است.

بخش اول دوران اقامت و فعالیت سیزده ساله ایشان در مکه است. در این دوران حضرت محمد و پیروان او با انواع فشارها و سختیها از سوی مشرکان قریش روبرو شدند. وی برای خلاصی مسلمانان از شکنجه و آزار بت پرستان از آنان خواست به حبشه و سپس شهر مدینه ( که در آن زمان یثرب نام داشت) هجرت نمایند.

بخش دوم دوران اقامت ده ساله حضرت در مدینه است. این دوران با هجرت رسول خدا (ص) به شهر مدینه آغاز می شود و با رحلت آن بزرگوار خاتمه می یابد. با توجه به روحیه انصار مدینه در پذیرش اسلام و استقبال گرم آنان از رسول خدا(ص) و مهاجران٬ دوران محنت و سختی مسلمانان به تدریج خاتمه یافت و روز به روز بر قدرت و شوکت آنان افزوده شد. در این دوران بین مسلمانان و کفار قریش جنگها و درگیریهای بسیاری رخ داد که پیامبر(ص) در بسیاری از آن جنگها حضور داشت و مسلمانان را شخصاْ رهبری و هدایت می کرد. در نتیجه همین جنگها٬ مسلمانان روز به روز قدرتمندتر و اصحاب شرک و بت پرستی ضعیفتر می شدند. با فتح مکه در سال هشتم هجری٬ بت پرستی در مکه بر چیده شد و آیین و اعتقادات جاهلی منسوخ گشت. از این زمان قبایل عرب در سراسر عربستان به اسلام روی آوردند و در مدت کوتاهی اسلام در جزیرة العرب گسترش یافت. به این ترتیب پس از ۲۳ سال مجاهدت و تلاش بی وقفه٬ فصل جدیدی در تاریخ بشریت گشوده شد و در سایه عنایت الهی و استقامت بی نظیر حضرت رسول(ص)٬ تحولی در مسیر حیات فکری انسانها به وجود آمد. حضرت محمد(ص) پس از آنکه اسلام را به عنوان آخرین دین الهی بر مردم عرضه کرد و با فداکاری خود و یارانش پایه های آن را در ضمیر مسلمانان محکم نمود٬ سرانجام در سن ۶۳ سالگی در شهر مدینه دارفانی را وداع گفت و به جوار رحمت الهی شتافت.               

ج_ وحی

یکی دیگر از ویژگی های پیامبران که آنان را از دیگران متمایز می سازد٬  مسأله وحی است. پیامبران مورد وحی قرار می گیرند٬ یعنی پیامهای الهی به آنها القا می شود و انان نیز پیامهای دریافت شده را بی کم و کاست به مردم ابلاغ می کنند. اصل وحی در لغت عرب به معنای اشاره پنهانی و سریع است. این کلمه و مشتقات آن مکرر در قرآن به کار رفته است. از بررسی آنها معنی بسیاری برای وحی به دست می آید که یک معنای آن وحی به پیامبران یا وحی تشریعی است. وحی در این معنا عبارت از رابطه ای است که خداوند با پیامبران و رسولان خود بر قرار کرده و پیامها و مأموریتهای خود را به آنان ابلاغ می کند٬ به طوری که این رابطه از دید دیگران مخفی است. این ارتباط به سه صورت زیر ممکن است بر قرار شود:

۱. وحی مستقیم که در آن پیامهای الهی به صورت مستقیم بر دل پیامبر افکنده شود.

۲. وحی با واسطه که در آن پیامهای الهی از طریق فرشته وحی بر پیامبر خوانده شود.

۳. وحی از پس پرده که در آن سخن خداوند از طریق پرده یا حجابی چون کوه یا درخت یا... به گوش پیامبر برسد.

از این سه نوع وحی٬ در سوره شوری سخن به میان آمده است۱ ٬ ضمن آنکه خواب و رویای برخی از پیامبران نیز مصداقی از وحی به شمار رفته است که در برخی موارد پیامهای خداوند را از طریق خواب دریافت می کرده اند.۲

به طور کلی وحی پیامبر را از غیر پیامبر متمایز می سازد. خداوند به رسول خود می فرماید: « بگو جز این نیست که من هم بشری مانند شما هستم٬ ( با این تفاوت ) که به من وحی می شود که خدای شما خدای واحدی است»۳ یا در آیه دیگر آمده است:« بگو من به جز از آنچه به من وحی می شود٬ پیروی نمی کنم.»۴  یا از آیات دیگر قرآن به دست می آید که وحی نیز همانند اعجاز٬ در اختیار پیامبر نیست٬ بلکه رابطه ای یک طرفه است که از جانب خدا به سوی پیامبر بر قرار می شود. این که وحی چه ماهیتی دارد٬ هنوز برای بشر روشن نیست. فلاسفه مادی وحی را نوعی نبوغ یا ترجمان افکاری می دانند که در ضمیر پیامبران بوده است و در شرایطی بر زبان آنان جاری شده است. اما قرآن که حاصل وحی است٬ از جهات فراوانی نقض کننده این توجیه است. زیرا در قرآن حقایقی در مورد گذشته و آینده جهان ذکر شده است که در علم هیچ انسانی٬ از جمله رسول الله (ص) ریشه ندارد.۵ علاوه بر آن از آیات قرآن به دست می آید که پیامبر خود در مقابل وحی منفعل بوده است و در نزول اراده و ابتکار عملی از خود ندارد. نکته دیگر آن که وحی از نظر تاریخی پدیده مستمری است که تمام پیامبران الهی از آن بر خوردار بوده اند و مردم در طول تاریخ با محتوای آن سر و کار داشته اند. در سوره نساء آمده است:« ما به تو وحی کردیم٬ چنان که به نوح و پیامبران بعد از او نیز وحی کردیم٬ ما به ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و اسباط (فرزندان یعقوب)۶ و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و به داود کتاب زبور را عطا کردیم.»۷

از رهگذر وحی٬ علم پیامبران (به ویژه در امور غیبی) علم خاصی است که از سوی خداوند به آنان افاضه شده است. قرآن در مورد ریشه سخنان پیامبر(ص) خطاب به مشرکان می فرماید:« مصاحب شما گمراه نیست و از روی هوا و هوس هم سخن نمی گوید. سخنان او چیزی جز وحی نیست که (از جانب خدا) به او وحی شده است.»۸ و خطاب یه شخص رسول الله نیز می فرماید:« ما بهترین سرگذشت را ( که سرگذشت یوسف است) بر تو می خوانیم چرا که قرآن را بر تو وحی می کنیم٬ هر چند که قبل از نزول آن٬ تو نسبت به این سرگذشت از جمله بی خبران بودی.»۹ 

یادآوریم که پیامبران الهی نسبت به سایر مردم ویژگی های دیگری هم داشته اند و با توجه به آنها از نظر تاریخی نقش غیر قابل انکاری در تحول جوامع بشری ایفا کرده اند که در اینجا جهت اختصار ازبیان آن خودداری می کنیم. تنها یادآور می شویم که این ویژگیها٬ مواردی مانند « استقامت بی مانند در مسیر هدف» ٬ «ایمان قوی به کار و نتیجه ی آن»٬ «خلوص نیت در مسیر دعوت»٬ «اخلاق حسنه در برخورد با مردم»٬ « رهبری و سازندگی در عرصه اجتماع» و بالاخره « درگیری و مبارزه با ستمگران و طاغوتها» بوده اند.۱۰


۱. آیه ۵۱

۲. همچون حضرت ابراهیم(ع) در فرمان ذبح اسماعیل (سوره صافات٬ آیه ۱۰۲) و رسول خدا در خوابی که در مورد فتح مکه دید و جریان این خواب در آیه ۲۷ سوره فتح آمده است.

۳. سوره کهف٬ آیه ۱۱۰

۴. سوره انعام٬ آیه ۵۰

۵. جهت اطلاع بیشتر از توجیهات مادی درباره وحی و پاسخهای آن٬ ر.ک: قرآن در اسلام٬ علامه طباطبایی٬ ص ۱۰۵ تا ۱۲۶.

۶. این اسباط با فرزندان ۱۲ نفر بوده اند.

۷. آیه ۱۶۳

۸. سوره نجم٬ آیات ۲و ۳

۹. سوره یوسف٬ آیه ۳

۱۰. ر.ک: مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی٬  ص ۱۴۷ تا ۱۵۹                           

رابطه اعجاز و قانون علیت

آیا اعجاز با قانون علییت تناقض دارد؟ آیا استثنایی بر این قانون به شمار می رود؟ می دانیم اصل علیت کلیت دارد و استثنا بر نمی دارد. بر اساس این اصل٬ هر پدیده ای بدون شک علت و سببی دارد. معجزه نیز پدیده ای است که همانند هر پدیده دیگر٬ از علل و اسبابی سر چشمه می گیرد که در رأس آن خواست الهی است. دلیلی ندارد که علت حوادث ضرورتا از سنخ مادی باشد. ممکن است در پیدایش برخی پدیده ها٬ علت غیر مادی نیز کنار اسباب مادی حضور داشته باشد. پذیرش این مطلب برای معتقدان به خدا ساده است٬ لکن فلاسفه مادی که کلیت اصل علیت را پذیرفته اند و در پیدایش حوادث به وجود علل غیر مادی معتقد نیستند٬ وقوع معجزه را غیر قابل توجیه می دانند و آن را امری موهوم و حداکثر از نوع سحر و چشم بندی تفسیر می کنند. در صورتی که معجزات انبیا از امور قطعی و متواتری است که نسبت به وقوع آن جای تردید و انکار وجود ندارد و اگر بتوان معجزات انبیای گذشته را انکار کرد٬ دست کم راهی برای انکار قرآن به عنوان معجزه پیامبر اسلام(ص) وجود ندارد.

قرآن مجید وجود معجزات پیامبران گذشته را مورد تأیید و تصدیق قرار داده است. از نظر قرآن مسائلی چون سوزندگی آتش یا برندگی کارد۱ ٬ هرگز مسائلی منطقی نیستند که قابل تخلف نباشند. بر عکس ظهور معجزه بیانگر مطلق بودن خواست و اراده ی الهی و حضور لحظه به لحظه آن ذات مقدس در تدبیر و اداره آفرینش است. چنانکه در آیه ای می فرماید:« فرمان او جز به این صورت نیست که چون در مورد چیزی اراده کند ( که موجود شود ) به ان می گوید باش٬ پس موجود می شود.»۲   


 ۱. بلکه آن خدایی که این اثر را برای این پدیه ها قرار داده قادر است که در شرایطی این تأثیرها را سلب کند٬ چنان که در جریان به آتش انداختن حضرت ابراهیم گفت:« ما گفتیم که آتش سرد و سلامت باش بر ابراهیم.» (سوره انبیاء٬ آیه ۶۹ ) یا در مورد حضرت اسماعیل کارد را از برندگی باز داشت تا گلوی او را نبرد.

۲. سوره یس٬ آیه ۸۲      

انواع معجزات پیامبران

قرآن کریم معجزات بسیاری برای پیامبران نسبت می دهد٬ برای نمونه حضرت موسی دارای نه معجزه۱ و حضرت عیسی نیز دارای معجزات فراوانی بوده است که قرآن از برخی از آنها یاد می کند.۲ و اما نوع معجزه با چه معیاری تعیین می گردد؟ از نظر قران معجزات انبیا بر دو قسم است:۱ـ معجزات ابتدایی ۲ـ معجزات اقتراحی و هر نوع ویژگیها و شرایطی دارد که ذکر خواهد شد.

۱. معجزات ابتدایی

معجزات ابتدایی با خواست و اراده ی الهی تعیین می شود و پیشنهاد مردم یا پیامبر در تعیین نوع ان تأثیر ندارد. همانند عصای موسی٬ زنده ساختن مردگان توسط حضرت عیسی و عرضه قرآن کریم از سوی رسول خدا(ص). بیشتر معجزات ارائه شده از سوی پیامبران از این قبیل بوده است. این گونه معجزات با وضعیت فرهنگی و اجتماعی پیامبر صاحب معجزه ارتباط و تناسب دارد. چنان که در زمان حضرت موسی(ع) سحر و جادوگری رواج فراوان داشت٬ لذا معجزه ی این پیامبر عصایی بود که اژدایی بزرگ تبدیل می شد. در زمان حضرت عیسی(ع) امور طبی و درمانی در یونان و روم پیشرفت قابل توجهی کرده بود٬ اما معجزه حضرت عیسی(ع) ـ یعنی زنده کردن مردگان و شفای بیماران لاعلاج ـ ماهیتی به مراتب برتر از کارهای درمانی متداول داشت. در زمان رسول خدا(ص) نیز زبان عرب در نهایت فصاحت و بلاغت خود بود. در اینجا قرآن کریم به عنوان معجزه پیامبر اسلام (ص) نازل گردید و سخنوران و خطیبان عرب را در آوردن کتابی مانند آن به مسابقه طلبید و عجز همگان را در این مسیر به اثبات رساند.۳

۲. معجزات اقتراحی

معجزات اقتراحی یا معجزات پیشنهادی٬ با پیشنهاد مردم و در پی دعا و درخواست پیامبر و موافقت الهی٬ برای آنان عرضه می شود. نزول مائده (طعام) آسمانی در زمان حضرت عیسی۴ و شتر حضرت سالح در زمان این پیامبر۵ ٬ از این گونه معجزات است که هر دو در پی درخواست مردم و پزیرش الهی عرضه گردیدند. در زمان رسول خدا(ص) نیز مشرکان عرب مسائلی چند را به عنوان معجزاتی اقتراحی از پیامبر (ص) طلب کردند که مورد قبول خداوند قرار نگرفت.۶ چنان که پیش از آن هم٬ عده ای در زمان موسی(ع)٬ ایمان اوردن خود را مشروط به رؤیت خداوند کردند که البته با نزول صاعقه آسمانی مواجه شدند.۷

می توان گفت سنت الهی٬ بر ارائه معجزات ابتدایی ازسوی پیامبران است و درخواست معجزات اقتراحی بیشتر با پاسخ منفی از سوی خدا و رسول موجه بوده است. این امر چند دلیل دارد:

اول ـ از نظر قرآن مردم مجازند برای پی بردن به حقانیت یک پیامبر از او معجزه ای طلب کنند٬ اما در تعیین نوع معجزه و محدود کردن پیامبر به آموردن حقی برای مردم وجود ندارد به وپژه که آحاد مردم در تعیین نوع معجزه با هم وحدت نظر ندارند و هر کدام پیشنهادی ارائه خواهند نمود.

دوم ـ بسیاری از منکران پیامبران که معجزاتی را از آنان طلب می کردند٬ حقیقت جو نبودند بلکه بیشتر در مقام بهانه جویی٬ مانع تراشی و حتی پیشنهاد نوعی معامله٬ درخواستهایی تسلیم پیامبران می کردند٬ چنان که مشرکان قریش به رسول خدا گفتند:« ما به تو ایمان نخواهیم آورد٬ مگر آنکه چشمه سارهایی از دل زمین برای ما بشکافی٬ یا بوستانی از خرما و انگور برایت پدید آید و تو نهرها را در خلال بیشه هایش خروشان سازی٬ یا سنگهای اسمانی را ـ آن سان که می گویی بر سرکافران فرو افتاده است ـ بر سر ما فرواندازی یا خداوند و فرشتگان را بیاوری که گفتار تو را تأیید نمایند٬ یا خانه ای پر نقش و نگار ( از طلا) برایت پدید آید یا به آسمان بالا روی و حتی آسمان رفتنت را باور نمی کنیم٬ مگر آنکه نامه ای بر ما نازل کنی که آن را بخوانیم. بگو منزه است پروردگار من (از این سخنان بی ارزش) مگر من جز بشری هستم فرستاده خدا؟»۸

سوم ـ تکذیب معجزات پیشنهادی٬ بدون شک نزول عذاب آسمانی را به دنبال داشته است و این خود دلیل دیگری برای مخالفت الهی با این گونه پیشنهادات از سوی مردم بوده است. زیرا تکذیب معجزه  ای که نوع آن را مردم تعیین نمایند٬ به مراتب گرانتر از تکذیب معجزه ای است که از سوی خدا تعییت شده است. از یان رو خدای تعالی به حضرت عیسی فرمود:« من طعام آسمانی (که مورد درخواست یاران عیسی بود) برای شما نازل می کنم٬ اما هرکس بعد از آن کافر شود٬ او را عذابی خواهم کرد که احدی از جهانیان را چنین عذابی نکرده باشم.» ۹


۱.سوره بنی اسرائیل٬ آیه ۱۰۱

۲. سوره آل عمران٬ آیه ۴۹ ـ سوره مائده٬ آیه ۱۱۰

۳. البیان٬ ص ۳۷ و ۳۸

 ۴.سوره مائده٬ آیه ۱۱۵

 ۵.سوره قمر٬ آسه ۲۷

۶.سوره بنی اسرائیل٬ آیات ۹۰ تا ۹۳

۷.سوره بقره آیه ۵۵

۸.سوره بنی اسرائیل٬ آیات ۹۰ تا ۹۳ 

۹. سوره مائده آیه ۱۱۵

ضرورت اعجاز

معجزه دلیل حقانیت یک پیامبر است و از این نظر یک ضرورت است. چه بسا کسانی که بدون مشاهده معجزه از سوی یک پیامبر به رسالت او ایمان اورده و در حقانیت آن پیامبر تردیدی به خود راه ندهند٬ اما در هر حال برای مردم ـ از جمله مخالفان ـ منطقی است که برای پی بردن به حقانیت یک پیامبر از وی طلب معجزه کنند. در این صورت لازم است پیامبر معجزه یا معجزاتی ارائه کند که در پی آن مردم قانع شوند و حجت بر آنان تمام گردد٬ زیرا هدف از ارائه معجزه فقط اقناع مردم و روشن شدن حقانیت پیامبر است. در نخستین ملاقات موسی و فرعون پس از آنکه فرعون دعوت موسی را رد کرد و او را تهدید نمود٬ حضرت موسی(ع) به فرعون گفت:« اگر چیزی که حقانیت مرا روشن سازد بیاوردم٬ باز ایمان نخواهی آورد؟ فرعون گفت: اگر راست می گویی آن را بیاور و موسی عصای خود را بر زمین افکند که تبدیل به اژدهایی بزرگ شد و دستش را بالا کشید که در اثر آن نور سفیدی چشم بینندگان را خیره ساخت.»۱ به این ترتیب موسی(ع) با ارائه این دو معجزه حجت را بر فرعون و اطرافیان او تمام کرد٬ هر چند که آنها با جادوگر خواندن موسی و هارون٬ تلاش کردند تا عظمت این پیامبر (ص) را در چشم دیگران پایین آورند.


۱. سوره شعراء٬ آیات ۳۰ تا ۳۳

ب_ اعجاز و معجزه

  اعجاز از نظر معنای لغوی به معنای به عجز آوردن است٬ اما در اصطلاح به این معناست که مدعی نبوت یا رسالت برای اثبات حقانیت خود دست به انجام کاری زند که خارق عادت بوده و دیگران از انجام ان عاجز باشند. در ضمن این کار با خواست و اراده الهی انجام می شده است و همان پیامبر نیز قبل از بعثت خود قادر به انجام ان نبوده است. تعبیر معجزه به طور مستقیم در قرآن وارد نشده است٬ بلکه کارهای خارق العاده پیامبران با تعابیر مانند« آیه‌» به معنای نشانه و علامت و « بینه» به معنای دلیل روشن و واضح نامیده شده است. متکلمان اسلامی از آن نظر که این علامتها٬ عجز و ناتوانی سایر افراد را اشکار می سازد٬ آنها را « معجزه » می نامند.۱ دانشمندان تعریف های بسیاری از معجزه ارائه کرده اند که یکی از ان تعاریف به شرح زیر است:« معجزه امر خارق العاده ای است که تعلیم و تعلمی نباشد و با تحدی همراه باشد.»۲

جهت آشنایی بیشتر با ماهیت معجزه و اختلاف آن با پدیده های خارق العاده دیگر نظیر سحر و کرامات٬ توضیحاتی ارائه می شود:

۱. تعبیر خارق العاده در تعبیر معجزه٬ به معنای شکننده عادت است و منظور از آن٬ ظهور پدیده ای است که با آن عرف و عادت طبیعی مردم در هم می شکند. برای مثال زنده شدن یک مرده یا تبدیل یک عصا به اژدها٬ از پدیده هایی نیست که با عرف و عادت معمولی سازگاری داشته یا حتی با قوانین فیریکی شناخته شده٬ قابل توجیه باشد.

۲. معجزه ارتباطی با تعلیم و تعلم ندارد٬ خلاف سحر که ماهیت تعلیم و تعلمی دارد و با مهارتهای اکتسابی ارتباط دارد. از این رو نخستین بار که معجزه ای به دست پیامبری ظاهر می گردد٬ خود نیز همانند دیگران غافلگیر و دچار شگفتی می شود. حضرت موسی(ع) پس از تبدیل عصایش به اژدها دچار وحشت گردید و پا به فرار گذاشت.۳ در مورد رسول خدا(ص) نیز قرآن می فرماید:« تو امید و انتظاری نداشتی که کتابی( به عنوان معجزه) بر تو افکنده شود.»۴

این قراین نشان می دهد که معجزه ماهیت تعلیم و تعلمی ندارد و خارج از محاسبه و پیش بینی پیامبر است.

۳. سومین ویژگی یک معجزه مقرون بودن آن با تحدی است. «تحدی» در لغت به معنای اعلام مسابقه و هماوردخواهی است٬ اما در اصطلاح یعنی پیامبر صاحب معجزه٬ با اطمینان کامل٬ منکران و مخالفان خود را با آوردن نظیری برای معجزه خود دعوت کند و زمینه را برای شرکت آنان در یک مسابقه و مبارزه فراهم سازد. بدیهی است که در چنین مقابله ای٬ این معجزه است که سر افراز خارج می شود٬ سحر یا کرامات اولیا گرچه پدیده هایی خارق العاده باشند٬ اما هرگز قابلیت تحدی را به معنایی که گفته شد٬ نخواهد داشت.۵  


۱. مقدمه ای بر جاهن بینی اسلامی٬ استاد مطهری٬ ص۱۴۴

۲. الاتقان٬ سیوطی٬ج۲ ٬ نوع ۶۴

۳. سوره طه٬ آیات ۲۰و ۲۱

۴. سوره قصص٬ آیه ۸۶

۵. برخی از دانشمندان شرط دیگری را هم در تعریف معجزه افزوده اند و آن منطبق نبودن معجزه با ادعای پیامبری است٬ به این معنی که هر پیامبری هنگام بعثت باید نخست روشن سازد که چه کاری را به عنوان معجزه انجام دهد و سپس همان کار را به عنوان کار خارق العاده انجام دهد٬ نه آن که ادعای کار خارق العاده مشخصی را بکند و سپس کار خارق العاده دیگری از او سرزند.

          

دلایل عصمت

۳.عصمت و تبعیت از پیامبران

با مطالعه آیات قرآن روشن می شود گه اطاعت از پیامبران ـ به خصوص رسول گرامی اسلام (ص) ـ همه جا در کنار اطاعت خداوند به صورت مطلق و بی قید و شرط مورد تأکید قرار گرفته است. در برخی آیات نیز عصیان از پیامبران در کنار عصیان از امر الهی مطرح و از عواقب ان بیم داده شده است. چند نمونه از آیات بسیاری را که در این زمینه هستند ذکر می نماییم و سپس به تجزیه و تحلیل انها می پردازیم.

سوره نساء٬ آیه ۵۹ می فرماید: « ای اهل ایمان از خدا و رسول و صاحبان امر اطاعت کنید.»

سوره نساء٬ آیه ۸۰ می فرماید: « هر کس که رسول را اطاعت کند٬ پس خدا را اطاعت رده است.»

سوره حشر٬ آیه ۷ می فرماید: « هرچه رسول به شما ارزانی داشت بگیرید و از هرچه نهیتان نمود بازایستید.»

و در سوره احزاب ایه ۳۶ تاکید می کند که « هر کس با خدا و رسول او مخالفت ورزد٬ گمراه شده است٬ آن هم گمراهی دور و شدید.»

در این آیات٬ اطاعت از رسول به شکل مطلق و بدون قید و شرط مورد سفارش قرار گرفته است که قهراْ مبین عصمت در وجود پیامبر است. زیرا از حکمت و عدالت خدای تعالی بعید است که مومنان  را به اطاعت بی چون و چرا از شخصی فرمان دهد که احتمال انجام کارهای خلاف یا اشتباه از او در بین باشد٬ اما با فرض معصوم نبودن رسول و پیامبر٬ احتمال وقوع خطا یا ارتکاب گناه از سوی او منتفی نخواهد بود. در صورتی که از نظر قرآن همه جا عکس مطلب فوق مورد تأکید قرار گرفته و به اعتبار وجود عصمت در شخصیت رسول گرامی (ص)٬ ولایت و تصرف او در جان و نفوس مومنان٬ مرتبه ای والاتر از ولایت مومنان نسبت به خودشان اعلام شده است.


۱. سوره احزاب٬ آیه ۵ :« پیامبر نسبت به مومنین از خودشان سزاوارتر است.»  

دلایل عصمت

2. عصمت انبیا و اعتماد مردم

قرآن کریم به عنوان یکی از فلسفه های بعثت انبیا می فرماید:« پیامبران عاملان بشارت و انذار مردم هستند تا به این وسیله عذر و بهانه ای برای مردم در مقابل خداوند باقی نماند.»۱ پیامبران مربی و الگوی مردم هستند و تربیت انسانهای دیگر را بر عهده دارند. همچنین عامل ابلاغ و حی و فرامین الهی هستند و در این مورد موظف و مسئول می باشند. روشن است که توفیق پیامبران الهی در هر حال در گرو عصمت آنان است. زیرا در صورتی که حتی یک مورد خلاف و یا اشتباه در عملکرد پیامبران مشاهده شود٬ کافی است که اعتماد عمومی را از آنان سلب نماید و صلاحیت آنان را در زمینه الگو بودن مردم یا وسیله اتمام حجت برای دیگران زیر سوال ببرد. از این رو عصمت سرمایه ای است که در سایه آن انبیای الهی موفق به جلب اعتماد عمومی می شنود و از طریق آن به هدایت غافلان و بی خبران اقدام می کنند. از ایات قرآن بدست می آید که پیامبران دارای چنان شخصیت پاک و درخشانی بودند که حتی مخالفان آنان نیز نتوانستند نقطه ضعفی از نظر اخلاقی به آنان نسبت دهند٬ گرچه این مخالفان با اصرار در عقاید انحرافی خویش٬ بر مبارزه خود با پیامبران تأکید می ورزیدند.


۱.سوره نساء آیه ۱۶۵

دلایل عصمت

۱. وجود منشأ عصمت در شخصیت پیامبران

به عقیده استاد مطهری عصمت در پیامبران معلول یک عامل داخلی در شخصیت آنان است٬ نه آنکه یک نیروی خارجی جبراْ آنها را از گناه بازدارد. این عامل داخلی به عقیده استاد٬ نوع بینش و درجه ایمان و یقینی است که پیامبران دارند. ایشان می نویسند:« افراد مردم از نظر ایمان و توجه به آثار گناهان متفاوتند٬ به هر اندازه که ایمانشان قویتر و توجه شان به آثار گناهان شدیدتر باشد٬ اجتنابشان بیشتر و ارتکاب آن کمتر می شود. اگر درجه ایمان به حد شهود و عیان برشد٬ به اندازه ای که آدمی حالت خود را هنگام ارتکاب گناه حالت شخصی ببیند که می خواهد خود را از کوه پرت کند یا زهر کشنده ای را بنوشد٬ آنگاه احتمال اختیار گناه به صفر می رسد. یعنی هرگز به طرف گناه نمی رود. چنین حالتی را عصمت از گناه می نامیم. پس عصمت از گناه ناشی از کمال ایمان و شدت تقوی است.»۱ در مورد مصونیت از اشتباه نیز استاد مطهری سخنان ارزشمندی دارند:« مصونیت از اشتباه نیز مولود نوع بینش پیامبران است٬ یعنی در صورتی که معلومات انسان بر خواسته از اطلاعات تجربی و اکتسابی او باسد٬ احتمال این مطلب وجود دارد که در تطبیق ذهنیات خود با واقعیتهای موجود در خارج٬ دچار خطا و اشتباه شود٬ اما در همان حال در متن واقعیت موجود در هستی اشتباهی رخ نخواهد داد٬ آنچه در مورد پیامبران اهمیت دارد٬ آن است که از درون خود با واقعیت هستی ارتباط و اتصال دارند و در متن واقعیت اشتباهی فرض نمی شود. پیامبران با بن هستی و ریشه وجود و جریانها متصل و یکی می شوند٬ لذا از هرگونه اشتباه مصون و معصوم خواهند بود.»۲ 


۱. مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی٬ ص ۱۴۶

۲. همان٬ ص ۱۴۶ ٬ ۱۴۷

 

الف_ عصمت پیامبران

تعریف عصمت:

کلمه عصمت در اصل لغت به معنای منع و بازداشتن است و به همین سبب به قلاده و طوق در گردن نیز اطلاق می گردد.۱ اما در اصطلاح عبارت از ملکه عبارت ملکه روحی یا حالت خاصی در انسان است که به موجب آن وی از گناه و خطا بازداشته می شود. عصمت به معنای اخیر از ویژگیهای پیامبران است و به عقیده دانشمندان در امور زیر کاملاْ تحقق دارد:

۱. مصونیت از خطا در مقام گرفتن وحی

۲. مصونیت از خطا در مقام تبلیغ و رساندن پیامهای الهی

۳. مصونیت از خطا در مقام انجام وظایف و تکالیف شخصی و به عبارتی عصمت از معصیت.۲   

به طور خلاصه سه مورد فوق را در دو زمینه می توان خلاصه نمود که عبارتند از: مصونیت از گناه و مصونیت از خطا و اشتباه.

بررسی ماهیت عصمت:

جهت شناخت دقیقتر ماهیت عصمت٬ توجه به مسایل زیر ضروری است:

۱. وجود صفت عصمت در پیانبران منافاتی با اراده و اختیار آنان ندارد. مقصود از معصوم بودن پیامبران آن نیست که آنان از جنبه های انسانی خارج گشته اند و فاقد قدرت برای انجام گناه و معصیت هستند٬ بلکه انبیا انگیزه ای جهت انجام معصیت در خود نمی بینند و یا بهتر است گفته شود که عوامل بازدارنده آنان از گناه و معصیت ( که همان ایمان و علم است ) عوامل نیرومندی است.

۲. عصمت در انبیا٬ فیضی الهی است که در اثر آن پیامبران چه در گرفتن وحی و ابلاغ آن به مردم و چه در انجام تکالیف و وظایف خود از هرگونه خطا و اشتباهی مصونیت پیدا می کنند. چنین فیضی برای موفقیت پیامبرن در انجام رسالت و تکالیفی که بر دوش دارند٬ امری ضروری است. اما وجود این صفت در پیامبران به معنای نفی تلاش آنان جهت حفظ ایمان و شخصیت الهی و انسانی آنان نمی باشد. بنابر آیات قرآن٬ پیامبران از طریق مواظبت بر عبادات٬ استقامت در مسیر دعوت و مبارزه شدید با هواهای نفسانی٬ در تقویت و تثبیت در وجود خود تلاش می کرده اند.


۱. فرهنگ جدید عربی ـ فارسی ٬ ص ۳۶۵

۲. تفسیر المیزان٬ج۲ ٬ ص۱۸۷

ویژگی پیامبران

یکی از مسائل قابل توجه در بحث نبوت عامه٬ شناخت ویژگی های پیامبران الهی است. در قرآن برخی از این خصوصیات با صراحت و برخی نیز با اشاره مورد بحث قرار گرفته است. وجود این ویژگی ها درحالی است که پیامبران همانند فردی از افراد جامعه از تمام لوازم بشریت برخوردار هستند٬ لذا بهتر است در ابتدا نگاهی به جنبه ی بشری پیامبران بیاندازیم و سپس با برخی از ویژگی های آنان آشنا شویم: 

جنبه بشری پیامبران:

بر اساس آیات قرآن و شواهد تاریخی٬ پیامبران الهی همگی از جنس بشر بوده و از بین آنان بر انگیخته شده اند و همانند افراد جامعه٬ سیر طبیعی تولد تا مرگ را طی کرده اند. از نظر نیازهای روزمره ی زندگی همانند خوردن و آشامیدن٬ استراحت٬ تشکیل خانواده و دیگر امور زندگی٬ تفاوتی با سایر افراد نداشته اند. از نظر امور شخصیتی و معنوی هم نمی توان اختلافی بین پیامبران و دیگر گروه های اجتماعی بیان نمود. آنان نیز افرادی مختار و دارای اراده انسانی بوده و در برابر تکالیف شرعی از جمله انجام عبادات و رعایت حدود و مقررات الهی٬ افرادی متعهد٬ متکلف و موظف بوده اند.

با آنکه قرآن در دهها آیه بر بشری بودن پیامبران تاکید کرده است٬ ولی برانگیخته شدن انسانی از بین مردم جهت هدایت هم نوعانش٬ همواره امری شگفت انگیز و برای برخی غیر قابل قبول بوده و ریشه بسیاری از اختلافها و انکارها را تشکیل می داده است. انتظار برخی از مخالفان آن بود که پیامبری غیر نوع بشر بر آنان مبعوث شود. در این مورد در سوره بنی اسرائیل آمده است:« تنها چیزی که مانع شد مردم پس از آمدن هدایت ایمان بیاورند ٬ این بود که ( از روی بی خبری) می گفتند که آیا خداوند بشری به عنوان رسول فرستاده است؟ بگو اگر در روی زمین فرشتگانی زندگی می کردند و با آرامش گام بر می داشتن٬ ما از آسمان فرشته ای را به عنوان رسول به سوی آنان می فرستادیم.»

از نظر قرآن کاملاْ طبیعی و منطقی است که در جامعه ای یک تن از افراد جامعه به پیامبری مبعوث و به هدایت و راهنمایی قوم خود قیام کند. در چنین صورتی آن پیامبر روابط و حساسیتهای مشترکی با قومش دارد و زمینه درک متقابل فراهم می گردد. قرآن کریم جهت تحقق چنین ارتباطی٬ مساله همزبانی پیامبران با افراد جامعه را نیز مطرح می کند و می فرماید:« و نفرستادیم هیچ رسولی را مگر آنکه به زبان قومش( بر آنان بر انگیخته شد) تا به این وسیله ( حقایق) را برای آنان روشن سازد.»۱

به نظر می رسد که انکار و تعجب مشرکان از بعثت بشری از جنش آنان به عنوان هادی و راهنمای دیگران٬ بیشتر ریشه ی روانیو و نه عقلی و منطقی داشته است.٬ زیرا پیامبران الهی از اقشار متوسط جامعه برگزیده شده اند و در دوران رسالت خود نیز اکثراْ با محرومان و مستضعفان جامعه در تماس هستند. در واقع اشکال اصلی مخالفان ان بوده است که چرا خداوند از بین اشراف و ثروت مندان رسول خدا را انتخاب نکرده است. شاهد این مطلب آیه ای از سوره زخرف است که می فرماید:« و کافران گفتند که چرا قرآن بر یکی از بزرگان و صاحب منصبان شهرهای مکه و طائف نازل نشد.»۲ و به طوری که در تفاسیر آمده٬ منظور از بزرگان این دو شهر اشخاصی چون ولید بن مغیره ( از مکه) و عروة بن مسعود ثقفی ( از طائف) بوده است. ۳ 

پس از دانستن نظر قرآن درباره همسانی پیامبران با دیگر افراد جامعه٬ اکنون به سراغ ویژگی هایی می رویم که پیامبران را از سایر افراد جامعه متمایز می سازد. در این میان به سه موضوع عصمت٬ اعجاز و وحی اشاره می کنیم.  


۱. سوره ابراهیم٬ آیه ۴

۲. سوره زخرف ٬ آیه ۳۱

۳. تفسیر نمونه٬ ج۲۱ ٬ ص ۴۹ ( بر اساس روایت دیگر مراد از این اشخاص عتبة بن ربیعه از مکه و حبیب بن عمر ثقفی از طائف بوده است.)

       

ج _ برقراری عدالت اجتماعی در جامعه

هدف دیگری که در بعثت انبیای الهی قابل توجه است٬ مسأله به پا داشتن قسط و عدالت اجتماعی در جامعه است. در این مورد قرآن می فرماید:« به تحقیق ما رسولان خود را با «بینات» (دلایل روشن) فرستادیم و همراه آنان کتاب (آسمانی) و میزان (یا وسیله سنجش حق و باطل) نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام بنمایند...»۱ 

در این آیه مقصود از «بینات» همان معجزات و دلایل عقلی است که انبیا جهت قانع ساختن مردم ارائه می کردند. منظور از «کتاب» همان کتب آسمانی است که بر رسولان الهی نازل شده است و بالاخره تعبیر«میزان» عبارت از هر چیزی است که اعمال انسانها را می توان با آن سنجید و آن احکام و قئانین الهی و یا آیین او به طور کلی است که معیار سنجش نیکیها و بدیها و ارزشها و ضد ارزشهاست.۲

قبل از ارائه تحلیل در باره این آیه٬ لازم است به ذکر نکته ای در مورد ابتدا و انتهای آیه مبادرت کنیم. در ابتدای کلام الهی٬ از بعثت پیابران و مجهز بودن آنان به دلایل روشن و نیز و نزول کتاب و میزان سخن به میان رفته است٬ اما در انتهای آیه مردم به عنوان عامل اجرای عدالت ذکر شده اند و ایم مطلب خود تاکید بر نقش تربیتی انبیای الهی دارد و در سایه تزکیه روحی و تربیت معنوی است که انسان می تواند خود در اجرای عدالت پیش قدم باشد٬ گرچه نقش انبیای الهی نیز به عنوان آورندگان قوانین و مربی انسانها٬ انکار ناپذیر است.

پس از ذکر این نکته٬ به مواردی در مقام تفسیر و تحلیل آیه شریفه اشاره می شود:

۱. تردیدی نیست که انسان موجودی اجتماعی است و آحاد انسانها ترجیح می دهند تا ضمن ارتباطات متقابل و ایجاد مناسبتهای اجتماعی بین یکدیگر٬ به تامین نیازمندیها و تحصیل منافع بپردازد و به عقیده مرحوم علامه طباطبایی:« انسان چاره ای ندارد جز آنکه به صورت اجتماعی زندگی کند.» ۳ 

۲. انسان در عین حال موجودی استخدام طلب است به این معنی که هر انسانی مایل است تا امکانات و مواهب طبیعی را هرچه بیشتر در تملک خود درآورد و جهت تأمین نیازمندیهای حال و آینده خود از آنها استفاده کند.۴ 

۳. با توجه به دو مطلب فوق٬ ظهور پدیده ای به نام اختلاف بین انسانها٬ امری بدیهی است٬ به ویژه اگر در نظر بگیریم که در برخی از مناطق٬ امکانات و موهب طبیعی محدودیت داشته و نیاز عمومی بیش از امکانات باشد٬ انگاه بدیهی است اختلاف پدید آمده٬ از طبیعت انسانها ناشی می گردد.

۴. با به پیدایش اختلاف بین انسانها٬ نیاز به قانون یا قوانینی که بتواند رفع کننده ی اختلافات باشد و در س را در رساندن به حقوق خود یاری کند٬ نیازی ملموس و اساسی خواهد بود.

۵. انسان نمی تواند تدوین کننده قوانینی برای رفع اختلافات باشد٬ زیرا قوانین بشری نارساییهای بسیاری دارد که دو مورد آن به شرح زیر است:

اول: دانش و بینش انسانها( در شناخت نیازمندیها و رفع اختلافات) محدود و نسبی است و بالطبع تنظیم قوانین جامع و دقیق از قدرت بشر خارج است. تغییر و اصلاح مکرر قوانین بشری هم علتی جز این ندارد که قانونگذار در زمان تدوین قوانین به نیازهای آحاد جامعه احاطه و تسلط ندارد و ضعف بسیاری از قوانین تدوین شده در مقام اجرای آن روشن می شود.

دوم: به طوری که مرحوم علامه طباطبایی توضیح داده است تدوین قوانینی که رفع کننده ی اختلافات بشری باشد٬ از نظر اصولی از عهده ی انسان خارج است٬ زیرا اختلاف های موجود بین بشر نیز از طبیعت و عقل انان سرچشمه می گیرد. از این جهت طبیعتی که خود عامل و منشأ اختلاف باشد٬ در همان حال نمی تواند رافع و بر طرف کننده ی اخلاف قرار گیرد. به عبارت دیگر٬ وجود حس استخدام طلبی و منفعت گرایی فردی و گروهی در انسان مانع خواهد گشت که وی بتواند به تدوین قوانینی عادلانه و جامع توفیق پیدا کند.۵

از مطالب ذکر شده نتیجه گیری می شود که نیاز انسان به وجود پیامبران ( چه در موضوع دست یابی به قوانین عادلانه و چه در اجرای آن قوانین) نیازی حتمی و اجتناب ناپذیر است. قوانین الهی که مبدأ حکیمی سرچشمه گرفته٬ بی شک بر احتیاجات واقعی بشر مبتنی بوده است و دلیلی ندارد که پیامبران در ابلاغ یا اجرای آن از منافع فرد یا گروه ویژه ای حمایت کنند. با این بررسی رابطه ی بعثت انبیا با برقراری عدالت اجتماعی در جامعه مشخص می گردد. با توجه به نقش ویژه ای که در سوره حدید در اجرای عدالت اجتماعی٬ برای مردم فرض شده است٬ باید گفت که تحقق عدالت اجتماعی از نتایج و ثمرات مهم بعثت انبیا به شمار می رود که تاثیر ان کم و بیش در جوامع دینی مشهود است. البته در صورتی که مردم از زمینه لازم جهت همکاری با پیامبران برخوردار نباشند٬ آنگاه توفیق انبیای الهی در پیاده کردن عدالت در جامعه٬ توفیقی کم و محدود خواهد بود.    


۱. سوره حدید٬ آیه ۲۵

۲. تفسیر نمونه٬ ج۲۳ ٬ ص ۳۷۱

۳.تفسیر المیزان٬ ج۲ ٬ ص ۱۸۴

۴. این مطلب از مرحوم علامه طباطبایی اقتباس شده است. اما شهید استاد مطهری بر این نظریه علامه نقدی مفصل و اساسی دارند که در مقاله ای با عنوان« اخلاق و جاودانگی» آمده است ( کتاب درباره مارکسیسم و نیز یادنامه شهید مطهری).

۵. البته با توجه به نقد شهید مطهری در مقاله « اخلاق و جاودانگی» نمی توان به طور قطع ویژگی انسان را استخدام طلبی دانست و مبنای استدلال را بر آن گذاشت.     

ب_ تزکیه روحی و احیای شخصیت معنوی

خدای متعال در سوره آل عمران می فرماید:« تحقیقاْ خداوند بر مومنان منت نهاد که از بین آنان پیامبری برگزید که آیات او را بر آنان تلاوت کند و از آلودگی پاکشان سازد و ( اجرای ) کتاب و سنت را به آنان تعلیم دهد٬ گرچه قبل از این بعثت٬ همگان در گمراهی آشکاری به سر می برند.»۱ آیات دیگری نیز در سوره های بقره و جمعه وارد شده است۲ که در مجموع بر اهمیت تزکیه و تعلیم به عنوان یکی از اهداف بعثت پیامبران دلالت دارد.۳ در سوره های دیگر قرآن٬ همین مطلب در قالب تعابیر دیگری نیز امده است٬ از جمله:

در سوره ابراهیم می خوانیم: « به تحقیق که موسی را با معجزات خود گسیل کردیم (و به او فرمان دادیم ) که قوم خود را از ظلمات و تاریکیها به نور و روشنایی خارج ساز.» ۴

در سوره اعراف آمده است: «پیامبر ( با بعثت خود ) مردم را به خوبیها فرمان می دهد و از منکرات باز می دارد٬ پاکیزه ها را برای انان حلال می شمرد٬ نا پاکیها را تحریم می کند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود ( از دوش و گردنش ) بر می دارد.»۵

در سوره انفال این پیام به چشم می خورد:« ای اهل ایمان٬ خدا و رسولش را اجابت کنید٬ هنگامی که شما را به امری فرا می خوانند که متضمن حیات ( روحی) شماست.» ۶

و در سوره احزاب آمده است:« ای پیامبر تو را فرستادیم که گواه بر امت٬ بشارت دهنده و اخطار کننده به آنان باشی٬ مردم را به سوی خدا فراخوانی و در بین آنان چراغ فروزانی باشی.»۷

از مجموعه این آیات و تعابیر قرآنی ــ که همگی در جهت سیر می کنند ــ بر می آید که تزکیه روحی انسان و احیای شخصیت معنوی او از مهمترین اهدافی است که در بعثت انبیا مورد نظر بوده است. همچنین درباره ی تربیت و تعلیم در رسالت پیامبران ( که در ایه نخست به آن اشاره شد ) باید گفت که بدون تردید٬ نقش پیامبران در امر تزکیه انسان به مراتب مهمتراز تعلیم و آموزش آنان است. از این رو در قرآن از پیامبران به عنوان مذکر انسان یاد شده است و خداوند خطاب به رسول اکرم (ص) می فرماید: پس مردم را تذکر ده٬ جز این نیست که تو یاد آور کننده ای.»۸ و نیز خداوند از پیامبر (ص) به عنوان شاهد و الگوی مردم یاد فرمود و مسلمانان را به تبعیت از سیره عملی آن حضرت فرا خوانده است.۹  یاد آوری و الگوپذیری در جایی روی می دهد که موضوع تربیت و پرورش عملی در بین باشد٬ نه مساله تعلیم و آموزش رسمی.


۱.آیه ۱۶۴

۲.سوره بقره٬ آیه ۱۵۱ ـ سوره جمعه٬ آیه ۲

۳. شهید مطهری در بحث هدف نبوتها و بعثتها مهمترین هدف بعثت را دعوت انسان به سوی خدا ذکر کرده اند. ر.ک: مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی ٬ ص ۱۶۱

۴. آیه ۵

۵.آیه ۱۵۷

۶. آیه ۲۴

۷.آیات ۲۵ و ۲۶

۸. سوره غاشیه٬ آیه ۲۱

۹. سوره بقره ٬ آیه ۱۴۳ ــ سوره احزاب٬ آیه ۲۱       

الف _ دعوت به خدا پرستی و درگیری با مشرکان

 

نخستین مطلبی که در بررسی نهضت انبیا قابل توجه است٬ همان دعوت آنان به خدا پرستی و مبارزه با شرک و بت پرستی است. مطالعه سرگذشت انبای الهی در قرآن نشان می دهد که سیره پیامبران در این زمینه سیره واحدی بوده است و همه آنان به عنوان نخستین شعار بر توحید و یگانه پرستی تاکید داشته اند. همان گونه که در مقدمه این بحث اشاره گردید٬ بعثت انبیا در زمانی به وقوع می پیوست که افراد جامعه از ایمان و اعتقادات فطری خود خارج شده و به شرک و بت پرستی دچار شده بودند. از این رو خدای متعال با بر انگیختن حضرت نوح٬ عصر جدیدی را در زندگی بشر آغاز نمود. در این مورد در سورا اعراف آمد است: « به تحقیق که نوح را به سوی قومش فرستادیم و او گفت: ای قوم من شما باید خدا را بپرستید که برای شما جز او خدایی نیست. من بر شما از عذاب روزی بزرگ بیمناکم.»۱ نظیر همین سخن در سوره اعراف و هود از زبان پیامبران دیگر از جمله هود٬ صالح٬ شعیب وارد شده که خود بیانگر هماهنگی دعوت انبیا به سوی توحید و خداپرستی است. سرگذشت حضرت ابراهیم نیز چیزی جز مبارزه مستمر آن حضرت را با شرک و بت پرستی نشان نمی دهد و بالاخره در مورد رسول گرامی اسلام٬ قرآن کریم به عنوان هدف بعثت آن حضرا می فرماید:« ای پیامبر تو را فرستادیم که گواه بر امت٬ بشارت دهنده به آنان ئ نیز اخطار کننده باشی٬ مردم را به سوی خدا فراخوانی و در بینشان چراغ فروزانی باشی»۲ و چنان که می دانیم رسول خدا (ص) ماموریت خود را با این شعار آغاز نمود که : « قولوا لا اله الا الله تفلحوا» یعنی٬ بگویید خدایی جز الله وجود ندارد تا رستگار شوید. قرآن کریم در سوره انبیا برای تاکید بر ماموریت واحد پیامبران در دعوت به خدا پرستی می فرماید: « قبل از تو (نیز) هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به سوی او وحی کردیم که ( به مردم ابلاغ کند که) خدایی جز من وجود ندارد٬ پس همگان مرا عبادت کنید.» ۳ در مباحث مربوط به توحید نیز اشاره شد که از نظر قرآن٬ آفتی بدتر از شرک در اعتقادات بشر وجود ندارد و قرآن در برابر هیچ گناهی همانند شرک موضعگیری نکرده است. از این رو طبیعی است که پیامبران در بعثت خود قبل از هر چیز نسبت به تصحیح اصول اعتقادی مردم قیام نموده و در طول آن اهداف دیگری را دنبال کرده اند. آیات قرآن همچنین نشان می دهد که پیامبران الهی در مسیر گسترش روحیه خداپرستی بین مردم و مبارزه با شرک و چندگانگی٬ هرگز سستی و سازش نکردند و چه بسا جان خود را در این هدف تقدیم خداوند نمودند.


۱. آیه ۵۹

۲. سوره احزاب٬ آیات ۴۵و ۴۶

۳.آیه ۲۵

   

بررسی فلسفه نبوت  

 

نخستین مطلبی که در مورد بحث نبوت عامه قابل بررسی است٬ توجه به اهدافی است که پیامبران الهی به دلیل آن برانگیخته شده اند. ضرورت این مطلب از آنجا احساس می شود که انسان از نیرویی به نام عقل و اندیشه بر خوردار است و در پرتو راهنمایی عقل٬ مسیر خود را در زندگی تشخیص می دهد٬ اما بدون آنکه نیازمند انکار عقل و اندیشه در وجود بشر باشیم٬ باید متذکر شد که خلاف سایر موجودات طبیعی که تحت تاثیر غرایز و ذاتیات وجودی خود مسیر یکنواختی را در طول حیاتشان طی می کنند٬ انسان موجودی است که: اولاْ اراده و اختیار دارد و در نتیجه از حق انتخاب برخوردار است. ثانیاْ علاوه بر درک عقلی ٬ امیال و غرایز دیگری نیز بر وجود او حکم می کند. به طوری که در بسیاری از موارد٬ عقل وی مغلوب امیال و غرایزش می شود و تشخیص مسیر انسانی برای وی مشکل می گردد. در این جاست که نقش انبیای الهی به عنوان هادی و مربی انسانها نمایان می گردد و هدایت دینی مکمل هدایت عقلی می شود. با توجه به این مطلب٬ بعثت انبیا ـ از نظر قرآن ـ امری ضروری بوده است. سه زمینه اعتقادی٬ اخلاقی و اجتماعی این ضرورت را بررسی خواهیم کرد.

   

وحدت هدف در رسالت پیامبران

 

رسالت پیامبران از نظر دعوت انسان به خداپرستی و نفی شرک و بت پرستی٬ رسالت واحدی بوده است. هر پیامبری به عنوان تصدیق کننده پیامبران قبل از خود ظاهر گردید و در عین حال هر دینی در مقام تکمیل کننده احکام و مقررات دین قبل از خود عمل نمود. از این رو در بحث نبوت٬ ایمان و اعتقاد به حضرت محمد(ص) جدا از ایمان و اعتقاد به موسی (ع) و عیسی(ع) نیست. از سوی دیگر باید توجه کرد که با بعثت پیامبر اسلام (ص) کاملترین شریغت برای بشریت آورده شده و ختم نبوت از سوی خدای تبارک و تعالی اعلام گردید.۱ البته این مطلب به معنای بی نیازی بشر از هدایت رهبران الهی نیست زیرا چنان که ذکر خواهیم کرد٬ به دنبال ختم نبوت نهضت جدیدی به نام نهضت امامت برای بشر در نظر گرفته شد.

مباحث نبوت

مباحث نبوت در یک تقسیم بندی کلی به دو بخش تقسیم می شود که عبارتند از:

الف ـ نبوت عامه

ب ـ نبوت خاصه

نبوت عامه بخشی از مباحث است که در آن از اصل نبوت و ضروریات آن بحث می کند و اهم ای ضروریات عبارتند از: فلسفه بعثت انبیا٬ بررسی معجزه به عنوان سند حقانیت انبیا و بررسی ویژگیهای انبیا از جمله: عصمت٬ وحی٬ علم و عملکرد آنان.  

اما نبوت خاصه٬ بررسی و تحقیق در مورد نبوت حضرت محمد(ص) است و در این مسیر٬ اعجاز قرآن ـ به عنوان سند حقانیت پیامبر (ص) و مساله خاتمیت نیز بررسی می شود. طبعاْ آنچه در مباحث نبوت عامه مورد بحث قرار می گیرد٬ کم و بیش در مورد نبی اکرم (ص) نیز صدق می کند.


۱. سوره احزاب٬ آیه ۲۰ ( محمد پدر هیچ یک از شما نیست٬ اما رسول خدا و ختم کننده پیامبران است)

   

کلیاتی در مورد اصل نبوت

 

 اصل نبوت مورد پذیرش تمام فرق و مذاهب اسلامی است. بر اساس این اصل خداوند جهت راهنمایی انسانها٬ از بین آنان افرادی بر انگیخته تا به هدایتشان بپردازند. از برخی آیات قرآن بدست می آید که جامعه بشری دورانی را سپری نمود که در آن از تکلیف و تعهد برای انسان خبری نبود.۱ در این دوران که قبل از بعثت حضرت نوح(ع) بوده است٬ مردم مطابق درک و تشخیص فطری خود زندگی می کردند و سروکاری با دین و شریعت نداشتند. اما با فازونی جمعیت بشر و گسترش جامعه٬ به تدریج این اختلافات اولیه یا فطری بروز پیدا کرد و بشریت نیازمند عواملی شد تا نسبت به رفع این اختلافات ٬ نقش خود را ایفا نماید. در پی این نیاز٬ فصل جدیدی در زندگی بشر گشوده شد و با بعثت پیامبران٬ انسانها با کتاب و میزان و در نتیجه تعهدو تکلیف اشنا شدند. البته بعثت انبیا با توجه به ادعای انان که خود را فرستادگان الهی می نامیدند٬ به راحتی مورد پذیرش انسانها قرار نگرفت٬ به ویژه آنکه در بسیاری از موارد٬ تعلیمات پیامبران با منافع برخی از افراد و نیز سنن رایج بشری اختلاف و تعارض داشت. از اینجا بود که پیامبران جهت اثبات حقانیت خود و اقناع مخاطبان خویش٬ معجزاتی ارائه کردند٬ گرچه این امر نیز در بسیاری از موارد مانع تکذیب منکران نبود. 

نکته دیگر که از آیات قرآن استفاده می شود٬ آن است که پیامبران الهی از نظر مقام یا مسئولیت اجتماعی در یک سطح قرار نداشتند. برخی صاحب کتاب آسمانی بودند و شریعت مستقلی را پایه گذاری کردند٬ اما برخی دیگر ماموریت یافتند تا به تبلیغ دین قبل از خود بپردازند. کاربرد واژه های «رسول» و «نبی» نیز در قرآن معرف اختلافی است که بین پیامبران وجود داشته است. با آنکه بر اساس آیات قرآن٬ نمی توان امتی را تصور کرد مگر آنکه پیامبری به خود دیده است. اما از این انبوه بی شمار پیامبران تنها پنج تن به عنوان پیامبران اولواعزم بر انگیخته شدند و هر کدام دین جدیدی برای جامعه بشری به ارمغان آوردند و آنها نوح(ع)٬ ابراهیم(ع)٬ موسی(ع)٬ عیسی(ع) و حضرت محمد(ص) هستند. 


۱. در سوره بقره٬ ایه ۲۱۳ می فرماید:« مردم به صورت امت واحدی زندگی می کردند تا آن که خداوند پیامبران را به عنوان عاملان بشارت و اخطار جهت انسانها بر انگیخت» ر.ک: تفسیر همین آیه از تفسیر المیزان٬ج۲٬ص۱۵۳